الملا فتح الله الكاشاني
4
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
حسنى كه در اول آن قاف باشد چون قادر و قدير و قهار و قابض و قيوم و قوى و قريب و نزد جماعتى اشارتست به قرآن يا ايماء به كلمه قف يعنى بايست ايمحمد بر عمل كردن بر آنچه مأمور ميشوى يا اشارتست باللّه القائم بالقسط يا اسم كوهيست كه حق تعالى به آن قسم ياد فرموده و آن كوه محيط بكره زمين كه حق تعالى آن را از زمرد آفريده و كنارهاى آسمان بر آنست و سبزى آسمان از عكس آن و اين قول از ضحاك منقولست - از وهب بن منبه روايتست كه ذى القرنين بكوه قاف رسيد در پيرامون آن كوههاى كوچك ديد از موكلان پرسيد كه اين چه كوهست گفتند كوه قاف گفت اين كوههاى خرد چيست گفتند رگهاى زمين است و هيچ شهرى و بقعهء نيست الا كه عروقى از آن متصل است به اين كوه چون ارادهء الهى تعلق گيرد بر تزلزل زمين ما را امر فرمايد تا عروق آن را به حركت در آريم ذى القرنين گفت مرا از عظمة خدا چيزى خبر دهيد گفتند كمترين چيزى كه دالست بر عظمة و شان او سبحانه آنست كه در عقب ما زمينى است از برف كه هر يك از طول و عرض آن پانصد سال راه است و از شدت برودت آن برخى شكنندهء برخى ديگر مىشود اگر آن نمىبود همهء مردمان از گرمى آتش دوزخ سوخته ميشدندى و گويند كه قاف سوگند است بقدرة الهى يا بقرب حضرت بارى به اجابت دعاى بندگان كما قال « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ » و كريمه « نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » مخبر اين قولست و يا ايماء است بقوة قلب محمد و يا اشارتست بكلمهء قضى اللّه ما هو كائن يا اشعار بقل يا محمد و بنا بر آنكه قسم باشد معنى آنست كه سوگند ميخورم بحقيقت ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ و بحقيقة قرآن بزرگوار باعتبار شرافة آن بر ساير كتب انبيا و مجدية عامل احكام حلال و حرام بدانكه بعث شخص از جنس آدميان بجهة انذار و مبعوث شدن ايشان در نشاء آخرة محل تعجب نيست مر مؤمن مصدق را . بَلْ عَجِبُوا بلكه عجب داشتند معاندان قريش أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ آنكه آمد بايشان بيم كننده از جنس ايشان و حال آنكه محل تعجب نيست زيرا كه علم ايشان به آنكه منذر متصف است بعدالة و امانة و شفقت و مرحمت و ساير اخلاق حسنه دلالتى صريح دارد بر آنكه وى ناصح و مشفق ايشانست و ترسان بحلول مكروه بايشان و مع ذلك معجزات ظاهره علاوهء آن شده فَقالَ الْكافِرُونَ پس گفتند ناگرويدگان بعث هذا اين برگزيدن محمد براى رسالت شَيْءٌ عَجِيبٌ چيزى عجيب و شگفتست بعد از آن از تعجب ايشان در بعث حكاية از زبان ايشان مىكند كه . أَ إِذا مِتْنا آيا زنده شويم وقتى كه ما بميريم وَ كُنَّا تُراباً و گرديم خاك ذلِكَ اين رد روح به بدن رَجْعٌ بَعِيدٌ بازگشتى است دور از عادة و امكان و در موضع